چکیده
فرض رایج در ادبیات عمومی خلاقیت این است که گلوگاه اصلی، تولید ایده است. این مقاله استدلال میکند که گلوگاه معمولاً جای دیگری است: در فاصله میان ایده و واقعی شدنش.
بعد دستهبندیای پیشنهاد میکند از چهار وضعیت متفاوت که این فاصله در آنها شکل میگیرد: فکر کردن بدون اینکه چیزی روی کاغذ بیاید، یاد گرفتن بهجای انجام دادن، کار کردن بدون اینکه چیزی روی هم انباشته شود، و انجام دادن کاری که دیگر معنایی ندارد. برای هر وضعیت، ادبیات پژوهشی جداگانهای معرفی میشود، از مرور آماری نیت اجرایی و پژوهشهای سپردن کار ذهن به بیرون تا مرور آماری تعلل و مدل حوزههای کار در پژوهش فرسودگی.
استدلال مرکزی این است: چون هر چهار وضعیت از بیرون یک شکل دارند، همه یک توصیه میگیرند، و آن توصیه به درد هیچکدام نمیخورد. بخش پایانی میگوید این حرفها تا کجا اعتبار دارند، از جمله اینکه خود این دستهبندی پیشنهاد است نه یافته، و چهار وضعیت پشتوانه یکسانی ندارند.
واژههای کلیدی: فاصله نیت و عمل، نیت اجرایی، سپردن کار ذهن به بیرون، تعلل، توهم فهمیدن، فرسودگی، ناهماهنگی ارزشها
۱. مسئله چیست
در ادبیات عمومی خلاقیت، فرض غالب این است که مانع اصلی کمبود ایده است. بر همین اساس، بخش بزرگی از آموزش خلاقیت به روشهای تولید ایده اختصاص پیدا کرده: طوفان فکری، تداعی اجباری، وارونه کردن مسئله، و روشهایی از همین جنس.
این فرض دو اشکال دارد.
اول اینکه با آنچه درباره سازوکار خلاقیت میدانیم جور درنمیآید. در پژوهشهای شناخت خلاق، تولید ایده کاری است که تقریباً همیشه کار میکند. آنچه محدود است، دامنه مواد و ترتیب کارهاست، نه خود توان تولید.
دوم اینکه اگر گلوگاه در تولید نباشد، اضافه کردن ایده بیشتر وضع را بدتر میکند. به انباشته موجود اضافه میشود بیآنکه چیزی از آن بیرون برود.
پس پرسش این نوشته این است: اگر گلوگاه در تولید نیست، کجاست، و آیا یک جاست یا چند جا؟
جوابی که پیشنهاد میکنم این است که یک جا نیست. دستکم چهار وضعیت متفاوت وجود دارد که از بیرون شبیه هماند و از درون سازوکار و راه حل متفاوتی دارند.
۲. این متن چه هست و چه نیست
این نوشته دو کار متفاوت میکند و جدا کردنشان مهم است.
- مرور پژوهشها. برای هر وضعیت، ادبیات مربوط به آن معرفی میشود. این بخشها به منابع داوریشده و مرورهای آماری تکیه دارند.
- دستهبندی پیشنهادی. اینکه این چهار وضعیت را باید از هم جدا کرد، و اینکه همین چهارتا هستند، پیشنهاد خود من است و در پژوهشها آزمون نشده. بخش ۹ این محدودیت را باز میکند.
چهار ادبیاتی که در ادامه میآید به هم ارجاع نمیدهند و هر کدام در سنت جداگانهای رشد کردهاند. کاری که اینجا انجام میشود، کنار هم گذاشتن آنها ذیل یک پرسش عملی است.
۳. چارچوب: فاصله میان آنچه میخواهیم و آنچه میکنیم
پیش از چهار وضعیت، یک یافته کلی لازم است که هر چهار زیر آن مینشینند.
فاصله میان آنچه آدم قصد دارد انجام بدهد و آنچه واقعاً انجام میدهد، در روانشناسی اجتماعی پدیدهای شناختهشده و اندازهگیریشده است. آنچه این فاصله را جالب میکند، شیوه پر شدنش است.
گولویتزر و شیران (۲۰۰۶) در مروری آماری روی ۹۴ آزمون مستقل و بیش از ۸۰۰۰ شرکتکننده نشان دادند که ساختن یک نیت اجرایی، اندازه اثری برابر ۰٫۶۵ بر رسیدن به هدف دارد. این عدد در چنین پژوهشهایی اثری متوسط رو به بزرگ حساب میشود.
نیت اجرایی صورت مشخصی دارد: «اگر فلان موقعیت پیش آمد، من فلان کار را شروع میکنم.» یعنی کجا، کی و چطور، از قبل تعیین میشود.
چهار کار از آن برمیآید:
- کار را شروع میکند
- از ادامه کار در برابر مزاحمت محافظت میکند
- کمک میکند مسیرهایی را که جواب ندادهاند رها کنی
- توان را برای هدفهای بعدی نگه میدارد
نکته تعیینکننده برای این نوشته این است که این مداخله کاری به انگیزه ندارد. فقط صورتبندی را عوض میکند. اگر فاصله میان نیت و عمل با تغییر در صورتبندی پر میشود، پس توضیح دادن آن فاصله با «انگیزه کم» یا «اراده ضعیف»، توضیح ضعیفی است.
۴. وضعیت اول: فکر کردن، بدون اینکه چیزی روی کاغذ بیاید
نشانه. تصمیمی که ماههاست در حال بررسی است و هر بار که سراغش میروی، شکل مسئله عوض شده. جملهای که معمولاً گفته میشود این است: «هنوز دارم بهش فکر میکنم.»
چه اتفاقی میافتد. ذهن بدون یک صورت ثابت بیرونی، هر بار مسئله را از نو میسازد. نسخه پایداری وجود ندارد که بشود روی آن کار انباشته کرد. پس هر جلسه فکر کردن، بازسازی جلسه قبلی است، نه ادامهاش.
پژوهش چه میگوید. ریسکو و گیلبرت (۲۰۱۶) سپردن کار ذهن به بیرون را اینطور تعریف میکنند: استفاده از یک کنش فیزیکی برای اینکه بار پردازش یک کار کم شود. یادداشت برداشتن، کشیدن یک شکل، و تنظیم کردن یادآور، همه مصداق همیناند.
نکتهای که این وضعیت را توضیح میدهد در همان مرور آمده است: اینکه آدم چقدر کار ذهنش را به بیرون میسپارد، به برآورد خودش از توان ذهنی خودش بستگی دارد، و آن برآورد میتواند اشتباه باشد. یعنی آدمها گاهی کمتر از آنچه به نفعشان است این کار را میکنند، چون توان ذهنی خودشان را بیشتر از آنچه هست تخمین زدهاند.
به بیان دیگر، «تو ذهنم نگهش میدارم» یک سلیقه نیست. یک خطای شناختهشده است.
چه چیزی کار میکند. بیرون آوردن مسئله از ذهن، حتی به شکل ناقص. و در سطح عمل، همان نیت اجرایی بخش ۳: تعیین کجا و کی، بهجای اضافه کردن زمان فکر کردن.
۵. وضعیت دوم: یاد گرفتن، بهجای انجام دادن
نشانه. فهرستی از دورهها و منابع نیمهتمام، همراه با این حس همیشگی که «هنوز بهاندازه کافی بلد نیستم.»
این وضعیت قویترین پشتوانه پژوهشی را در میان چهار وضعیت دارد، از سه ادبیات مستقل.
اول، توهم فهمیدن. وقتی متنی را دوباره میخوانی، حس آشنایی و روانی پیدا میکنی و این حس بهراحتی با فهمیدن اشتباه گرفته میشود. بیورک و بیورک (۲۰۱۱) بر همین اساس مفهوم دشواریهای مفید را پیش میگذارند: کارهایی که عملکرد فوری را پایین میآورند ولی چیزی را که میماند بیشتر میکنند.
دوم، اثر آزمون. رودیگر و کارپیکی (۲۰۰۶) این را با متنهای آموزشی سنجیدند. شرکتکنندهها متنی را میخواندند و بعد یا دوباره میخواندندش یا سعی میکردند از حافظه بازیابیاش کنند. در آزمون پنج دقیقه بعد، دوباره خواندن بهتر جواب داد. در آزمونهای چند روز بعد، آنهایی که بازیابی کرده بودند بهمراتب بیشتر یادشان مانده بود.
این دقیقاً الگوی همین وضعیت است: کاری که در کوتاهمدت حس بهتری میدهد و در بلندمدت کمتر میماند.
سوم، تعلل. استیل (۲۰۰۷) در مروری آماری بر پایه ۶۹۱ منبع نشان داد آنچه تعلل را پیشبینی میکند اینهاست: بیزاری از خود آن کار، به تعویق افتادنش، باور آدم به توانایی خودش، و زودجوشی. عنوان خود مقاله موضع را میگوید: تعلل شکست در خودتنظیمی است.
این یافته از خود این بخش مهمتر است. جمله «تو تنبل نیستی» درباره تعلل پشتوانه تجربی مستقیم دارد. آنچه تعلل را پیشبینی میکند بیزاری از کار و باور نداشتن به توانایی خود است، نه صفتی به اسم تنبلی.
چه چیزی کار نمیکند. کم کردن حجم یادگیری، بدون اینکه چیز کوچکی جایش ساخته شود. مسئله مقدار دانستن نیست. نداشتن تجربه ساختن با همان دانستههاست، پیش از آنکه آدم حس کند آماده است.
۶. وضعیت سوم: کار کردن، بدون اینکه چیزی روی هم انباشته شود
نشانه. کار انجام میشود و کم هم نیست، اما هر پروژه از اول شروع میشود. علامت این وضعیت خستگی است، نه بیعملی.
چه اتفاقی میافتد. حاصل کار هیچجا انباشته نمیشود. هیچ پروژهای پروژه بعدی را آسانتر نمیکند، چون روش و ابزار و دانشی که در آن ساخته شده، جایی ثبت و قابل بازیافتن نشده است.
پژوهش چه میگوید، و اینجا باید رک بود: این وضعیت ضعیفترین حلقه این نوشته است. ادبیات اختصاصی برایش پیدا نکردم و آنچه هست غیرمستقیم است.
از یک طرف، همان مفهوم بخش ۴، این بار در نقش حافظه بیرونی: اگر روش و حاصل کار ثبت نشوند، هر دور از صفر شروع میشود. از طرف دیگر، دو ناهماهنگی از مدلی که در بخش بعد میآید، یعنی حجم کار و پاداش: کار زیاد با بازگشتی که روی هم جمع نمیشود، مصداق هر دوست.
این وضعیت جای پژوهش تازه دارد و در این نوشته با اطمینان کمتری از سه وضعیت دیگر مطرح میشود.
چه چیزی کار نمیکند. فشار بیشتر یا نظم بیشتر. مسئله نه انگیزه است نه توانایی. نبود زیرساخت است: روشی که تکرارپذیر باشد، جایی برای بایگانی، و ریتمی که کار را قابل پیشبینی کند.
۷. وضعیت چهارم: انجام دادن کاری که دیگر معنایی ندارد
نشانه. کارها انجام میشوند، قولها سر وقت عمل میشوند، و از بیرون هیچ ایرادی دیده نمیشود. آنچه غایب است، نسبت میان این کار و چیزی است که برای آدم اهمیت دارد.
پژوهش چه میگوید. این وضعیت در پژوهش فرسودگی جای مشخصی دارد. مازلاک فرسودگی را با سه نشانه توصیف میکند: خستگی، بدبینی، و این حس که کارت دیگر اثری ندارد.
لایتر و مازلاک (۱۹۹۹) در مدل شش حوزه کار فرسودگی را نه به شدت کار، بلکه به ناهماهنگی میان آدم و کارش در شش حوزه نسبت میدهند:
- حجم کار
- اختیار
- پاداش
- روابط با دیگران
- انصاف
- ارزشها
ناهماهنگی در یک حوزه میتواند فرسودگی بسازد. ناهماهنگی در سه حوزه یا بیشتر، آن را قابل اتکا میسازد.
حوزه ششم دقیقاً توصیف همین وضعیت است: کار انجام میشود و آنچه نیست، نسبت میان کار و ارزشهای خود آدم.
چه چیزی کار نمیکند، و این مهمترین نکته عملی کل نوشته است. در این وضعیت، اضافه کردن نظم و ابزار مدیریتی فقط سرعت حرکت در مسیری را بالا میبرد که هنوز کسی نپرسیده مسیر درستی هست یا نه. یعنی همان کاری که برای وضعیت اول و سوم کمک است، در وضعیت چهارم ضرر است.
۸. چرا جدا کردن اینها اهمیت دارد
هر چهار وضعیت از بیرون یک شکل دارند: کسی که ایده دارد و چیزی از آن بیرون نمیآید.
و چون شکل بیرونیشان یکی است، توصیهای هم که میگیرند معمولاً یکی است و دور نظم و پشتکار و مدیریت زمان میچرخد. اثر همان توصیه واحد بر چهار وضعیت این است:
- وضعیت اول: بیاثر. مسئله بار ذهنی است، نه نظم.
- وضعیت دوم: بهانهای تازه برای یک دوره دیگر درباره نظم.
- وضعیت سوم: فشار اضافه بر سیستمی که همین حالا هم دارد از هم میپاشد.
- وضعیت چهارم: مستقیم به فرسودگی کمک میکند.

سه نتیجه از این تفکیک به دست میآید.
اول اینکه بخش بزرگی از آنچه شکست شخصی تفسیر میشود، در واقع اجرای راه حل یک وضعیت روی وضعیت دیگر است. آدم راه حل درستی را به کار میگیرد که مال مسئله او نیست، نتیجه نمیگیرد، و بعد نتیجهای که میگیرد درباره خودش است، نه درباره آن راه حل.
دوم اینکه این وضعیتها میتوانند در یک نفر پشت سر هم پیش بیایند. حل شدن وضعیت دوم معمولاً آدم را به وضعیت سوم میبرد. این توالی طبیعی است و به معنای برگشتن به نقطه صفر نیست.
سوم اینکه کیفیت ایده در این تحلیل نقش تعیینکنندهای ندارد. مسئله در هر چهار وضعیت، در رساندن است، نه در منبع.
۹. این حرفها تا کجا اعتبار دارند
چهار محدودیت را باید رک گفت.
اول، خود این دستهبندی پیشنهاد است، نه یافته. هیچ مطالعهای آزمون نکرده که این چهار وضعیت همه حالتها را پوشش بدهند، یا اینکه از هم جدا باشند، یا اینکه آدمها بهطور پایدار در یکی از آنها قرار بگیرند. کاری که شده، کنار هم گذاشتن چهار ادبیات مستقل ذیل یک پرسش عملی است. اعتبار هر ادبیات را جداگانه میشود بررسی کرد؛ اعتبار خود این تقسیمبندی را هنوز نه.
دوم، چهار وضعیت پشتوانه یکسانی ندارند. وضعیت دوم به سه ادبیات مستقل و دو مرور آماری بزرگ تکیه دارد. وضعیت چهارم به مدلی که در پژوهش فرسودگی جا افتاده. وضعیت اول به مفهومی تثبیتشده در علوم شناختی. و وضعیت سوم، همانطور که در بخش ۶ گفتم، به استنباط غیرمستقیم. خواننده باید همین نابرابری را در وزن دادن به بخشها در نظر بگیرد.
سوم، در تعمیم دادن باید محتاط بود. آن عدد ۰٫۶۵ برای نیت اجرایی، مربوط به رسیدن به هدف بهطور کلی است، نه مشخصاً کار خلاق. و جمله «تو تنبل نیستی» درباره تعلل پشتوانه دارد و خودبهخود به هر چهار وضعیت تعمیم پیدا نمیکند.
چهارم، تشخیص در عمل به گزارش خود آدم تکیه دارد. خود فرد باید بفهمد در کدام وضعیت است، و همان خطای شناختی که در بخش ۴ توضیح داده شد، این تشخیص را هم تهدید میکند.
۱۰. از این بحث چه چیزی به کار میآید
- اول تشخیص، بعد مداخله (بخش ۸). پیش از عوض کردن روش کار باید معلوم باشد کدام وضعیت در جریان است، چون مداخله اشتباه در وضعیت چهارم فعالانه ضرر میزند.
- صورتبندی، نه انگیزه (بخش ۳). آنچه فاصله نیت و عمل را پر میکند، تعیین کجا و کی و چطور است، با اثری که اندازهاش گرفته شده.
- اول بیرون بگذارش، بعد بیشتر فکر کن (بخش ۴). «تو ذهنم نگهش میدارم» یک خطای شناختهشده است.
- یک کار کوچک، بهجای دوره بعدی (بخش ۵). یادگیری منفعل در کوتاهمدت حس بهتری میدهد و در بلندمدت کمتر میماند.
- در وضعیت چهارم، نظم بیشتر نه (بخش ۷). آنچه لازم است بازبینی خود هدف است، نه بهتر کردن اجرا.
۱۱. نتیجه
فرض رایج این است که مشکل کار خلاق در تولید ایده است. آنچه از پژوهشها برمیآید این است که مشکل معمولاً در فاصله میان ایده و واقعی شدنش است، و این فاصله یک وضعیت نیست.
دستهبندیای که اینجا پیشنهاد شد چهار وضعیت را از هم جدا میکند: فکر کردن بدون اینکه چیزی روی کاغذ بیاید، یاد گرفتن بهجای انجام دادن، کار کردن بدون اینکه چیزی روی هم جمع شود، و انجام دادن کاری که دیگر معنایی ندارد. هر چهار از بیرون یک شکل دارند و به همین دلیل یک توصیه میگیرند، که به درد هیچکدام نمیخورد و به یکیشان ضرر میزند.
خود این دستهبندی هنوز آزمون نشده و بهعنوان فرضیه کاری مطرح میشود. آنچه آزمون شده، پژوهشهای پشت هر وضعیت است.
پس اولین کار، درست کردن وضعیت نیست. تشخیص آن است.
کلید نامها
نام پژوهشگران در متن به فارسی آمده تا خواندن راحت باشد. صورت لاتین هر نام برای پیدا کردن منبع اینجاست:
استیل (Steel) · اورمرود (Ormerod) · بیورک (Bjork) · رودیگر (Roediger) · ریسکو (Risko) · شیران (Sheeran) · کارپیکی (Karpicke) · گولویتزر (Gollwitzer) · گیلبرت (Gilbert) · لایتر (Leiter) · مازلاک (Maslach)
منابع
Bjork, E. L., & Bjork, R. A. (2011). Making things hard on yourself, but in a good way: Creating desirable difficulties to enhance learning. In M. A. Gernsbacher, R. W. Pew, L. M. Hough, & J. R. Pomerantz (Eds.), Psychology and the real world: Essays illustrating fundamental contributions to society (pp. 56–64). Worth Publishers.
Gollwitzer, P. M., & Sheeran, P. (2006). Implementation intentions and goal achievement: A meta-analysis of effects and processes. Advances in Experimental Social Psychology, 38, 69–119.
Leiter, M. P., & Maslach, C. (1999). Six areas of worklife: A model of the organizational context of burnout. Journal of Health and Human Services Administration.
Maslach, C., & Leiter, M. P. (1997). The truth about burnout. Jossey-Bass.
Risko, E. F., & Gilbert, S. J. (2016). Cognitive offloading. Trends in Cognitive Sciences, 20(9), 676–688.
Roediger, H. L., & Karpicke, J. D. (2006). Test-enhanced learning: Taking memory tests improves long-term retention. Psychological Science, 17(3), 249–255.
Roediger, H. L., & Karpicke, J. D. (2006). The power of testing memory: Basic research and implications for educational practice. Perspectives on Psychological Science, 1(3), 181–210.
Steel, P. (2007). The nature of procrastination: A meta-analytic and theoretical review of quintessential self-regulatory failure. Psychological Bulletin, 133(1), 65–94.